Showing posts with label زندگی. Show all posts
Showing posts with label زندگی. Show all posts

Sunday, June 13, 2010

نقاب و بی نقابی هایم

نقابم همیشه بی خیالی و شادمانی است...ه
بی نقابم مازوخیست روحی است در نوع خود بی همتا
بی نقابم ساکت است و از تنهایی می ترسد...ه
با نقابم پرحرف است و بازیگوش.. و می گوید که عاشق تنهایی است

با نقاب ...ه

بی نقاب...ه
ادامه دار

خسته شدم از این همه نقاب!ه

دو ماه...ه
خدایا دو ماه دیگر روز رقص و پروازم با باد
نمی خواهم نقاب هایم را
می خواهم نقاب هایم بی نقابی هایم شوند .ه

پ.ن.: می خواهم شاد باشم... تک تک سلول های بدنم شادی را فریاد زنند. می خواهم با شبح و چرند و هوس نوشتن و همه و همه برگردم به زمانی که همه شاد بودیم... غصه هایمان کمتر بود...بازیگوشی و شیطنت می خواهم...ه

Saturday, June 12, 2010

رقص در باد

می رقصم، مي رقصم به ساز خويش در باد...ه
صدای ساز و آواز می شنوم
اما
رقصیدن با سازشان را نمی دانم...
ولی آواز سازشان پر از آه و نمک و خون است...
چکه چکه می کند.
چيک چیک
رودی جاري می شود.
امیدوارم این رود به جلگه ای رسد
و دلتایی شود.ه
و به دریا بپیوندد.
پایان اين ساز و آوازشان؟
کجا؟
کی؟


پ.ن.: منتظرم... منتظر شنیدن آوازی از دوردست... تا خود را به دست باد بسپارم و رقص جدیدی را با ساز و آواز جدید آغاز کنم.ه :) ه

Monday, May 17, 2010

I am?

- I don't know why I am the way I am.
- It's alright.
- No, it's not alright. Something makes me hate everything, everything.

*** My feelings are like this sometimes!

کافیه

کافیه یه بار شاکی نشی... تا آخر عمرت
دیگه شاکی شدن برات سخت می شه 
و می شی یه گوسفند

کافیه یه بار کاری کنی که 
آدمای اطرافت انتظار بیش از حد داشته باشن
و تا وقتی دنیا دنیاست انتظار بیش از حد ازت داشته باشن
کافیه یه بار به خاطر شادی اطرافیانت یه نقاب بذاری 
رو صورتت
و همه فکر کنن تو اونی
دیگه حالت از خودت به هم می خوره
به خودت می گی این چه گهی بود خوردم

کافیه یه بار سکوت کنی
تا آخر عمرت میری تو روزه سکوت

کافیه یه اشتباهی تو عمرت بکنی که تا آخر عمرت بیفتی به گه خوردن
و یه سری خاطرات و بخش های از زندگیت زهرمارت شن
سالهایی از زندگیت بر باد برن هیچ
زندگی را برای یه سری آدمای اطرافتم کوفت کنی!ه

پ.ن: برای طرز بیان بدم معذرت می خوام!ه

Friday, May 7, 2010

خواب

خواب
و باز هم خواب

خسته
خواب

بی حوصله

واژگان چند هفته اخیر من! تنها چیز هایی که تمام و کمال انجام می دم! بی نقص!ه

Saturday, April 10, 2010

طوفان ذهن و رویاهایم

ژانر :
دارم درس می خونم، کتاب هام دور و برم پخشه!
 ۲ ساعت بعد:
کتاب ها همچنان دور و برم  پخش و پلا هاست.
جسمم اینجاست ولی ذهنمو شش دنگ حواسم دور از اینجاست.

ژانر:
سر کلاس های دانشگاه. هوای بهاری مستت کرده. صدای یکنواخت استاد رو اعصاب و خواب آور  هست.
همون پروسه دوباره اتفاق میوفته.
و وای به حالت اگه استاده بفهمه و بخواد حالتو بگیره...
 
ژانر آخر:
داری ظرفا رو می شوری یا اتاق جارو میکنی!
۲ ساعت بعد مامان میاد میگه هنوز کارت تمام نشده؟


و  من در همه اینها خندیدم و به لذتی فکر می کنم که خیلی از آدم بزرگا فراموشش کردن یا استفاده از این فرصتها رو یادشون رفت و در این جور مواقع فقط به بدبختی هاشون و مشکلاتشون فکر می کنن. امیدوارم هیچ وقت این حس رو از یادنبرم.

Friday, March 26, 2010

تجربه بیشتر؟


میگن تجربه وقتی به دست می یاد
که به اون چیزی که می خوای نرسیده باشی!ه


گاها به خدا می گویم کمی دوز تجربه مرا کمی کمتر کند! حداقل برای چند روز!ه
 اُوردوز تجربه هم می تواند مضر باشد!ه

Friday, March 19, 2010

آخرین بار

آخرین باری که
برای اولین بار کاری را انجام دادی 
را یادت هست؟

Monday, March 15, 2010

جغد

گاهی جغدم...ه
گنجشک
پلنگ
ببر تیرخورده

ققنوس!ه
تعالی من بودن