Showing posts with label احساس. Show all posts
Showing posts with label احساس. Show all posts

Sunday, June 13, 2010

نقاب و بی نقابی هایم

نقابم همیشه بی خیالی و شادمانی است...ه
بی نقابم مازوخیست روحی است در نوع خود بی همتا
بی نقابم ساکت است و از تنهایی می ترسد...ه
با نقابم پرحرف است و بازیگوش.. و می گوید که عاشق تنهایی است

با نقاب ...ه

بی نقاب...ه
ادامه دار

خسته شدم از این همه نقاب!ه

دو ماه...ه
خدایا دو ماه دیگر روز رقص و پروازم با باد
نمی خواهم نقاب هایم را
می خواهم نقاب هایم بی نقابی هایم شوند .ه

پ.ن.: می خواهم شاد باشم... تک تک سلول های بدنم شادی را فریاد زنند. می خواهم با شبح و چرند و هوس نوشتن و همه و همه برگردم به زمانی که همه شاد بودیم... غصه هایمان کمتر بود...بازیگوشی و شیطنت می خواهم...ه

Monday, May 17, 2010

I am?

- I don't know why I am the way I am.
- It's alright.
- No, it's not alright. Something makes me hate everything, everything.

*** My feelings are like this sometimes!

کافیه

کافیه یه بار شاکی نشی... تا آخر عمرت
دیگه شاکی شدن برات سخت می شه 
و می شی یه گوسفند

کافیه یه بار کاری کنی که 
آدمای اطرافت انتظار بیش از حد داشته باشن
و تا وقتی دنیا دنیاست انتظار بیش از حد ازت داشته باشن
کافیه یه بار به خاطر شادی اطرافیانت یه نقاب بذاری 
رو صورتت
و همه فکر کنن تو اونی
دیگه حالت از خودت به هم می خوره
به خودت می گی این چه گهی بود خوردم

کافیه یه بار سکوت کنی
تا آخر عمرت میری تو روزه سکوت

کافیه یه اشتباهی تو عمرت بکنی که تا آخر عمرت بیفتی به گه خوردن
و یه سری خاطرات و بخش های از زندگیت زهرمارت شن
سالهایی از زندگیت بر باد برن هیچ
زندگی را برای یه سری آدمای اطرافتم کوفت کنی!ه

پ.ن: برای طرز بیان بدم معذرت می خوام!ه

Saturday, May 1, 2010

ژانر:بي احساس؟

زمان: اكثر مواقع
مكان: هر چيزي مي تونه باشه
 
يك دوست: خيلي بي احساسي ها!ه
من: الان نمي دونم چه حسي بايد داشته باشم. حتي نمي دونم الان احساسم چيه!ه


پ.ن:  و اين از بي احساسي و خونسردي نيز بدتر است!ه