Friday, September 30, 2011
Sunday, September 25, 2011
Saturday, August 27, 2011
Monday, August 15, 2011
Tuesday, August 2, 2011
...
تو دنیای مرد سالاری زندگی می کنیم
و از این دنیای مرد محور و مرد سالار و از اینکه هی باهاش سر و کله بزنم خسته شدم.
هیچوقت نمی تونی به عنوان یه زن تنها کاملا مستقل باشی...
هر جای دنیا باشی یکی پیدا می شه که حتی با حرف زدن و نوع نگاهش تو رو آزاربده و احساس نا امنی بکنی.
:-&
:-&
:-&
:-&
:-&
.
.
.
الان سیستم اینم که Fuck you jerks all!
Monday, August 1, 2011
خونه خودم 0 - واقعی
اولین
خونه ی زندگیم رو گرفتم. قدیمیه!
پر
مورچه است. طبقه
سوم هست. از
کلی پله ی اسپیرال باید بیای بالا برسی
به در که روش نوشته 5.
آسانسور نداریم. 2 تا بالکن داریم. یکی رو به تنگه بسفر که خود آب رو نمیبینیم ولی اگه کشتیهای بزرگ رد شن راحت می شه دیدشون... اون یکی بالکن به سمت یه جنگل کوچیکه...
آشپزخونمون کابینت های چوبی قدیمی داره که عملاً بخش پایینش که زیر ظرفشویی غیر قابل استفاده است گاهی با جمعیت عنکبوت های مقیم زیر ظرفشویی بازی میکنم ولی چون از ازدیاد جمعیت مورچه ها و دسترسیشون به کابینت ها جلوگیری می کنن ما هم کابینت های پایین بخشیدیم به عنکبوت ها. بالای 5 گونه عنکبوت اونجا زندگی می کنن.
آسانسور نداریم. 2 تا بالکن داریم. یکی رو به تنگه بسفر که خود آب رو نمیبینیم ولی اگه کشتیهای بزرگ رد شن راحت می شه دیدشون... اون یکی بالکن به سمت یه جنگل کوچیکه...
آشپزخونمون کابینت های چوبی قدیمی داره که عملاً بخش پایینش که زیر ظرفشویی غیر قابل استفاده است گاهی با جمعیت عنکبوت های مقیم زیر ظرفشویی بازی میکنم ولی چون از ازدیاد جمعیت مورچه ها و دسترسیشون به کابینت ها جلوگیری می کنن ما هم کابینت های پایین بخشیدیم به عنکبوت ها. بالای 5 گونه عنکبوت اونجا زندگی می کنن.
اینجا
به سوسک های فاضلاب اسمهای زیادی می گن
یکیش «کارا
فاطما» هست.
بسی
اسمش عالــــــی و خنده است. از
وقتی تو سوراخ ظرفشویی و دستشویی و حمام
نفتالین گذاشتیم نسلشون از خونمون فعلا
کنده شده.
پ.ن.:
اسباب
کشی از بس سخت بود قرارداد رو 2
ساله
بستیم و خداوند گشادیسم را آفرید.
لپتاپم، بچه ام، زندگی ام
لپ
تاپم فقط چراغ پاورش روشن می شه.
یارو
می گه رو مادربرد ترک داره و تنها راهش
اینه که مادربردتو عوض کنی که نمی صرفه و
این صوبتا... حس
مادری رو دارم که بگن بچهات مرگ مغزی
شده برو بچه اتو عوض کن!
خیلی
سخته باهاش خداحافظی کنم ولی هاردشو نگه
می دارم! به
هیشکی هم اهدا نمی کنم.
Sunday, July 24, 2011
به میم ابری ام
میم را میبینم
پستهایش را میخوانم
دلم میخواهد بگویم کنارش هستم
فاصلهها را چه کنم
ولی خودش میدند دلم تنگشم
دخترک کوچکم خیلی بزرگ است
برای فقط ۲۰ سال زندگی زیادی بزرگ است
پیش گاهی خودم را کوچک حس میکنم!!!
بگویم نگرانش هستم، با آن لبخند مخصوصش و آن خوبم گفتنش در این جور مواقع میخواهد آرامم کند.
ولی میدانم که...
...
آخ! فاصلهها چهها که نمی کند.
پ. ن.: هر جمله را در خط جداگانه می نویسم چون از این جمله تا جمله بعدی کلی حرف ناگفته و فروخورده هست.(در اینجا ناگفته با فرو خورده فرق دارد)
اوه شت!
بعضی نوتها و آیتمها تو گودر پرتت میکنه تو تاریکترین نقطه ی وجودت
و هلاک میشی
و میفهمی که زخمی که فکر کردی کاملا خوب شده
هنوز همونجاست بازتر و عمیقتر از همیشه
فقط به بودن زخم عادت کردی
Subscribe to:
Posts (Atom)
